حماسه ای که مایه’ تخدیرمی شود

     یک نمونه اش داستان قیام امام حسین(ع)است خونی که بر اساس شهادتی حماسی بناشده است وسیله ءتخدیرشده یعنی چه؟!

  راه تبدیل حماسه به تخدیراینست که اول عوامل تحریف کننده وحماسی راازبین ببریم وبعد عوامل تخدیرکننده و"شل کننده"رادرآن واردکنیم وتبلیغ کنیم تااینکه خونی آنچنان جوشان به صورت یک مایهءمسکن درآید ومتحجرشودودائم دورهم بچرخیم وبچرخانیم وبرالفاظی که نمی شناسیم وداستانی که درنمی یابیم گریه کنیم وتکرارکنیم!

گریستن برکسی که نمی شناسیم مثل خندیدن است چه فرقی می کندآنهاکه سب علی می کنندچراسب علی می کنند؟چون نمی شناسندش وهمان اندازه تاثیرنداردکه آنهایی که مدح علی می کنندونمی شناسندش؟

       درسوگواری وذکرویادآوری هم همینطوراست.ذکراسم واسم هایی که نه تنهانمی شناسیم بلکه وارونه وبدجورمی شناسیم.قهرمان حماسهءداستان رابه صورت کسی درآورده اندکه درآخرین لحظات حیات ازبست ترین مامورین دشمن استغاثه می کندخب اینکه ضررنداردبرو وبراوگریه کن!

       خون حسین(ع)درست مانندخون مسیح شده است به این معناکه خودش رابرای امتش قربانی کرده درمعنای کاتولیکی گفته می شدمسیح خودش راقربانی کرد.تاخداوندازتقصیراولادآدم بگذردودراینجاهم می گویندحسین(ع)خودش راقربانی کردتاخداوندازگناه این امتی که براومی گریدبگذرد

                                                     مجموعه آثاردکترشریعتی۲۹.ص۹۸

شریعتی وعاشورا

         این كه حسین (ع) فریاد می‌زند:آیا كسی هست كه مرا یاری كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنی؟» مگر نمی داند كه كسی نیست كه او را یاری كند و انتقام گیرد؟ این سؤال، ‌سؤال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش از آینده است و از همه ماست.

دکتر علی شریعتی

شریعتی وعاشورا

        از هنگامی كه به جای شیعه علی (ع) بودن و از هنگامی كه به‌جای شیعه حسین (ع) بودن و شیعه زینب (س) بودن، یعنی «پیرو شهیدان بودن»، «زنان و مردان ما» عزادار شهیدان شده‌اند و بس، در عزای همیشگی مانده‌ایم!

دکتر علی شریعتی

ترکیب بندمحتشم کاشانی.

بند اول

باز این چه شورش است كه در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است‏

باز این چه رستخیز عظیم است كز زمین

بى نفح صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از كجا كزو

كار جهان و خلق جهان جمله در هم است

گویا طلوع مى‏كند از مغرب آفتاب

كاشوب در تمامى ذرات عالم است

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست‏

این رستخیز عام كه نامش محرم است

در بارگاه قدس كه جاى ملال نیست

سرهاى قدسیان همه بر زانوى غم است

جن و ملك بر آدمیان نوحه مى‏كنند

گویا عزاى اشرف اولاد آدم است‏

خورشید آسمان و زمین نور مشرقین

پرورده كنار رسول خدا حسین‏


بند دوم

كشتى شكست خورده طوفان كربلا

در خاك و خون طپیده میدان كربلا

گر چشم روزگار برو زار مى‏گریست

خون مى‏گذشت از سر ایوان كربلا

نگرفت دست دهر گلابى به غیر اشك

ز آن گل كه شد شگفته به بستان كربلا

از آب هم مضایقه كردند كوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان كربلا

بودند دیو و دد همه سیراب و میمكید

خاتم ز قحط آب، سلیمان كربلا

زان تشنگان هنوز بعیوق مى‏رسد

فریاد العطش ز بیابان كربلا

آه از دمى كه لشكر اعدا نكرد شرم

كردند رو به خیمه سلطان كربلا

آن دم فلك بر آتش غیرت سپند شد

كز خوف خصم در حرم افغان بلند شد


بند سوم

كاش آن زمان سرادق گردون نگون شدى‏

وین خرگه بلند ستون بى ستون شدى‏

كاش آن زمان درآمدى از كوه تا به كوه

سیل سیه كه روى زمین قیر كون شدى‏

كاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل‌بیت‏

یك شعله برق خرمن گردون دون شدى‏

كاش آن زمان كه این حركت كرد آسمان

سیماب وار گوى زمین بى سكون شدى‏

كاش آن زمان كه پیكر او شد درون خاك‏

جان جهانیان همه از تن برون شدى‏

كاش آن زمان كه كشتى آل نبى شكست

عالم تمام غرقه دریاى خون شدى‏

آن انتقام گر نفتادى به روز حشر

با این عمل معامله دهر چون شدى‏

آل نبى چو دست تظلم برآورند

اركان عرش را به تلاطم درآورند


بند چهارم

بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند

اول صلا به سلسله انبیا زدند

نوبت باولیاء چو رسید آسمان طپید

زان ضربتى كه بر سر شیر خدا زدند

آن در كه جبرئیل امین بود خادمش‏

اهل ستم به پهلوى خیرالنسا زدند

بس آتشى ز اخگر الماس ریزه‏ها

افروختند و در حسن مجتبى زدند

وانگه سرادقى كه ملك محرمش نبود

كندند از مدینه و در كربلا زدند

وز تیشه ستیزه در آن دشت كوفیان

بس نخل‌ها ز گلشن آل عبا زدند

پس ضربتى كزان جگر مصطفى درید

بر حلق تشنه خلف مرتضى زدند

اهل حرم دریده گریبان گشوده مو

فریاد بر در حرم كبریا زدند

روح الامین نهاده به زانو سر حجاب‏

تاریك شد ز دیدن آن چشم آفتاب‏


بند پنجم

چون خون ز حلق تشنه او بر زمین رسید

جوش از زمین بذروه عرش برین رسید

نزدیك شد كه خانه ایمان شود خراب‏

از بس شكست‌ها كه به اركان دین رسید

نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند

طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید

باد آن غبار چون به مزار نبى رساند

گرد از مدینه بر فلك هفتمین رسید

یكباره جامه درخم گردون به نیل زد

چون این خبر به عیسى گردون نشین رسید

پر شد فلك ز غلغله چون نوبت خروش

از انبیا به حضرت روح الامین رسید

كرد این خیال و هم غلط كار،كان غبار

تا دامن جلال جهان آفرین رسید

هست از ملال گرچه برى ذات ذوالجلال‏

او در دلست و هیچ دلى نیست بی‌ملال‏


بند ششم

ترسم جزاى قاتل او چون رقم زنند

یكباره بر جریده رحمت قلم زنند

ترسم كزین گناه شفیعان روز حشر

دارند شرم كز گنه خلق دم زنند

دست عتاب حق به در آید ز آستین

چون اهل‌بیت دست در اهل ستم زنند

آه از دمى كه با كفن خون چكان ز خاك

آل على چو شعله آتش علم زنند

فریاد از آن زمان كه جوانان اهل‌بیت

گلگون كفن به عرصه محشر قدم زنند

جمعى كه زد به هم صفشان شور كربلا

در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند

از صاحب حرم چه توقع كنند باز

آن ناكسان كه تیغ به صید حرم زنند

پس بر سنان كنند سری را كه جبرئیل‏

شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل‏


بند هفتم

روزى كه شد به نیزه سر آن بزرگوار

خورشید سر برهنه بر آمد ز كوهسار

موجى به جنبش آمد و برخاست كوه كوه

ابرى به بارش آمد و بگریست زار زار

گفتى تمام زلزله شد خاك مطمئن

گفتى فتاد از حركت چرخ بیقرار

عرش آن زمان به لرزه در آمد كه چرخ پیر

افتاد در گمان كه قیامت شد آشكار

آن خیمه‏اى كه گیسوى حورش طناب بود

شد سرنگون زباد مخالف حباب وار

جمعى كه پاس محملشان داشت جبرئیل‏

گشتند بى عمارى محمل شتر سوار

با آن كه سر زد آن عمل از امت نبى

روح الامین ز روي نبى گشت شرمسار

وانگه ز كوفه خیل الم رو به شام كرد

نوعی كه عقل گفت قیامت قیام كرد


بند هشتم

بر حربگاه چون ره آن كاروان فتاد

شور و نشور واهمه را در گمان فتاد

هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فكند

هم گریه بر ملایك هفت آسمان فتاد

هر جا كه بود آهوئى از دشت پا كشید

هر جا كه بود طایرى از آشیان فتاد

شد وحشتى كه شور قیامت بباد رفت

چون چشم اهل‌بیت بر آن كشتگان فتاد

هر چند بر تن شهدا چشم كار كرد

بر زخم‌هاى كارى تیغ و سنان فتاد

ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان

بر پیكر شریف امام زمان فتاد

بى اختیار نعره هذا حسین زو

سر زد چنانكه آتش از و در جهان فتاد

پس با زبان پر گله آن بضعة الرسول

رو در مدینه كرد كه یا ایها الرسول‏


بند نهم

این كشته فتاده به هامون حسین توست‏

وین صید دست و پا زده در خون حسین توست‏

این نخل‏ تر كز آتش جان سوز تشنگى‏

دود از زمین رسانده به گردون حسین توست‏

این ماهى فتاده به دریاى خون كه هست

زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست‏

این غرقه محیط شهادت كه روى دشت

از موج خون او شده گلگون حسین توست‏

این خشك لب فتاده دور از لب فرات‏

كز خون او زمین شده جیحون حسین توست‏

این شاه كم سپاه كه با خیل اشگ و آه

خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست

این قالب طپان كه چنین مانده بر زمین

شاه شهید ،ناشده مدفون حسین توست

چون روى در بقیع به زهرا خطاب كرد

وحش زمین و مرغ هوا را كباب كرد


بند دهم

كاى مونس شكسته دلان حال ما ببین

ما را غریب و بی‌كس و بى آشنا ببین

اولاد خویش را كه شفیعان محشرند

در ورطه عقوبت اهل جفا ببین

در خلد بر حجاب دو كون آستین فشان‏

و اندر جهان معصیبت ما بر ملا ببین

نى نى ورا چو ابر خروشان به كربلا

طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین

تن‌هاى کشتگان همه در خاك و خون نگر

سرهاى سروران همه بر نیزه‏ها ببین‏

آن سر كه بود بر سر دوش نبى مدام

یك نیزه‏اش ز دوش مخالف جدا ببین‏

آن تن كه بود پرور شش در كنار تو

غلطان به خاك معركه كربلا ببین

یا بضعة الرسول ز ابن زیاد داد

كو خاك اهل‌بیت رسالت به باد داد


بند یازدهم

خاموش محتشم كه دل سنگ آب شد

بنیاد صبر و خانه طاقت خراب شد

خاموش محتشم كه ازین حرف سوزناك‏

مرغ هوا و ماهى دریا كباب شد

خاموش محتشم كه ازین شعر خون چكان‏

در دیده اشگ مستمعان خون ناب شد

خاموش محتشم كه ازین نظم گریه خیز

روى زمین به اشگ جگرگون كباب شد

خاموش محتشم كه فلك بسکه خون گریست‏

دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد

خاموش محتشم كه به سوز تو آفتاب‏

از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد

خاموش محتشم كه ز ذكر غم حسین‏

جبریل را ز روى پیمبر حجاب شد

تا چرخ سفله بود خطائى چنین نكرد

بر هیچ آفریده جفائى چنین نكرد


بند دوازدهم‏

اى چرخ غافلى كه چه بیداد كرده‏اى‏

وز كین چه‏ها درین ستم آباد كرده‏اى‏

بر طعنت این بس است كه با عترت رسول‏

بیداد كرده خصم و تو امداد كرده‏اى‏

اى زاده زیاد نكرده است هیچ گه

نمرود این عمل كه تو شداد كرده‏اى‏

كام یزید داده‏اى از كشتن حسین

بنگر كه را به قتل كه دلشاد كرده‏اى

بهر خسى كه بار درخت شقا و تست

در باغ دین چه با گل و شمشاد كرده‏اى‏

با دشمنان دین نتوان كرد آنچه تو

با مصطفى و حیدر و اولاد كرده‏اى‏

حلقى كه سوره لعل لب خود نبى بر آن

آزرده‏اش به خنجر بیداد كرده‏اى‏

ترسم تو را دمى كه به محشر برآورند

از آتش تو رو به محشر درآورند

"محتشم كاشانى"

درمهمانی هیئت امناء جامع الخیرات درکابخانه حاج سید محمد حسن علوی زیدعزه العالی

ازراست آقایان متقیانفر.امین زارعین.علیمحمدی.شریعتمداری.وحدت.ساده.نیکوصفت.ملکبور.ده آبادی.صفار.محرومی.طوسی

نخستین جشنواره تاترمعلولین خراسان بزرگ با حضور محمود پاک نیت ومهوش صبرکن هنرمندان بنام وداوران همایش

سرکارخانم مهوش صبرکن.امین زارعین.محمودباک نیت.روح الامین زارعین دانشجوی مهندسی برق
تالارکاشفی سبزوارابان۹۲

در تفسير آيات شريفه 1و2سوره مباركه معارج وارتباط آن با واقعه غدير خم وسروده حقیر


سبزوارزمستان 1381

 
بسم الله الرحمن الرحيم

 

به يمن مصاحبت ميمنت ثمري كه درسالروز ولادت با سعادت دخت گرامي نبي اكرم، عصاره خلقت ،بهانه وجود، فرزانه عالم هستي، همپايه لنگر

عرش خداهمطراز اولياءفاطمه الزهرا(س)با حضرت آية الله علوي عُريضي شريعتمدار حفظه الله تعالي داشتيم نگاشتيم.

 
به ياد روانشاد استادالاساتيد

مرحوم علامه محمدتقي جعفري(اعلي اللهُ مقامَه)


بسم الله الرحمن الرحيم

درشان نزول سَال سَائَل بِعَذابٍ واقع* لِلكافرينَ لَيسَ لَهُ دافعُ

ترجمه :

1-      تقاضا كننده اي عذاب واقع شونده درخواست كرد.

2-      اين عذاب مخصوص كافران است وهيچكس نمي تواند آن را دفع كند.«ي1و2،س معارج»

شان نزول :

بسياري از مفسران وارباب حديث شان نزولي براي آيات نقل كرده اند كه حاصل آن چنين است:

«هنگامي كه رسول خدا(ص)علي (ع)را درروز «غديرخم»به خلافت منصوب فرمود ودرباره او گفت:من كنت

مولاه فعليٌّ مولاه «هر كس من مولي وولي اوهستم علي مولي وولي اوست.»چيزي نگذشت كه اين مساله در بلاد وشهرها

منتشر شد نعمان بن حارث فهري خدمت پيامبر (ص)آمد وعرض كرد تو به ما دستور دادي شهادت به يگانگي خدا واينكه

تو فرستاده اوهستي دهيم ماهم شهادت داديم ،سپس دستور به جهاد وحج وروزه ونمازدادي ما همه اينها را نيزپذيرفتيم، اما با

اينها راضي نشدي تااينكه اين جوان(اشاره به علي (ع)است)را به جانشيني خودمنصوب كردي،وگفتي :من كنت مولاه فعليٌّ

مولاه، آيا اين سخني است از ناحيه خودت يا از سوي خدا؟!

پيامبر (ص)فرمود:«قسم به خدايي كه معبودي جزاونيست اين از ناحيه خداست.»

«نعمان» روي برگردانددرحالي كه مي گفت:«اللهمُّ ان كان هذاهوالحقَّ من عندك فاَمطِرنا علينا حجاره من

السماء»1(خداوندا!اگراين سخن حق است از ناحيه تو،سنگي از آسمان بر مابباران)!

اينجا بود كه سنگي از آسمان برسرش فرود آمد واوراكشت،همين جا آيه «سال سائل بعذاب واقع للكافرين ليس له دافع »

نازل گشت.آنچه رادربالاگفتيم مضمون عبارتي است كه در«مجمع البيان»از«ابوالقاسم حَسَكاني»با سلسله سندش از امام

صادق (ع)نقل شده است.

همين مضمون را بسياري از مفسران اهل سنت، وُروات حديث با مختصري تفاوت نقل كرده اند.

مرحوم علاّمه اميني در «الغدير»آن را از سي نفر از علماي معروف اهل سنت نقل مي كند.(با ذكر مدرك .نقل عين عبارت )

از جمله :

تفسر غريب القران (حافظ ابوعبيد هروي)

تفسير شِفاءالصدور(ابوبكر نقّاش موصلي)

تفسير الكشف والبيان(ابواسحاق ثعالبي)

تفسير ابوبكر يحيي (القرطبي)

تذكره ابواسحاق(ثعلبي)

كتاب فرائد المِسطَين(حمويني)

كتاب دررالمِسطَين(شيخ محمدزرندي)

تفسير سراج المنير(شمس الدين شافعي)

كتاب (سيره حلبي)

كتاب نورالابصار،(سيد مومن شبلَنجي)

وكتاب شرح جامع الصغير سَيوطي(شمس الدين الشافعي).وغير اينها .3

در بسياري از اين كتب تصريح شده كه آيات فوق در همين رابطه نازل شده است، البته در باره اينكه اين شخص(حارث بن

نعمان )بوده يا (جابربن نذر)با (نعمان بن حارث فهري)اختلاف است ، ومي دانيم اين امر تاثيري در اصل،مطلب ندارد.

البته بعضي از مفسران يا محدثاني كه فضائل علي (ع)را با ناخشنودي مي پذيرند ايرادهاي مختلفي بر اين شان نزول گرفته اند

كه درپايان بحث تفسيري به خواست خدا به آن اشاره خواهد شد4حقير در 66تفسير ديگر كه به زبانهاي عربي وانگليسي

وفارسي بود،اين واقعه را جستجو كردم كه در32تفسير يا اندك تغييراتي اين موضوع بيان گرديده بود نام وآدرس تفاسير در منابع

ومآخذ ذكر گرديده است.

در سالروز ولادت با سعادت دخت گرامي نبي اكرم، عصاره خلقت، بهانه وجود، فرزانه عالم هستي،همپايه لنگر عرش خدا

همطراز اوليا،فاطمه الزهرا سلام الله عليها اين واقعه را حضرت آية الله السّيد محمد حسن علوي عريضي شريعتمدارحفظه الله

تعالي نفل فرمودند وبه يمن آن مصاحبت ميمنت ثمر با بضاعت مزجاه واقعه را به نظم در آورديم5

هان شنيدستي كه آن مرد شقي                                   ازسرپرخاش گفتي با نبي

هرچه گفتي اززكات وزنماز                                     روزه درگرماي سوزان حجاز

نفي خمروصبردرراه خدا                                         نفي مَيسِر،جنگ با نفس وهوي

اين همه طاعات از خرد وكلان                                  از چه بنمودي به مابارگران

دست آخر ابنِ عَمت مرتضي                                      جانشين كردي بمااي مصطفي

اين چه حكمي بود برماازهوي                                    ياكه امري بود ازسوي خدا

گفت آن اعرابي ازروي جفا                      زين سخنهاي گران برهل اتي                                   

«گفت پيغمبر براوبي حد ثنا6»                                     من نگفتستم مگرامرخدا

سائل بيچاره از روي حسد                                         خواست سنگ ازآسمان بروي فتد

گفت اگر حق است اين اي آسمان                                  پس فَاَمطِر نا عَلَينا7 درزمان

حضرت حق درزمان لبيك گفت                                      سنگي ازغيب آمد ومغزش بكوفت

حارث نعمان فهري نام او                                            اين چنين قهر خدا دركام او

زين اشارتها فراوان ديده اند                                          ليك دردام هوي افتاده اند

جلوه حق ديدن و منكِرشدند                                           وزخباثت منكِروكافِرشدند

كفرورزيدند درحق علي                                               «افتخار هرنبي وهروصي»

منابع ومآخذ:

1-الشاء عبدالعظيمي ،حسسين بن احمد الحسيني، تفسير عمومي اثني عشري،(م1384)تهران،انتشارات متبعات، چاپ اول،سال 4-1363ش،ج13،ص306،س8.

2-شريف لاهيجي،بهاالدين محمد شيخ علي(م1088ق)تفسير عمومي شريف لاهيجي،تهران،انتشارات علمي،سال1363،ج4،ص574،س11.

3- بروجردي،سيدابراهيم،تفسير عمومي جامع،تهران،انتشارات صدر،چاپ سوم،سال1341ش،ج7،صص93-90؛س80.

4- بلاغي،سيدعبدالحجة،تفسيرعمومي حجة التفاسيروبلاغ الاكسير،قم،انتشارات حكمت،چاپ اول،سال1345ش،ج7،ص90،س3.

5- خسرواني،شاهزاده عليرضا ميرزا،(م1386ق)تفسيراختصاصي خسروي،تهران،كتابفروشي السلاميه،سال 1397-1390ق،ج8،ص372،س16.

6- طباطبائي، سيد محمد حسين(م1402ق)تفسير اختصاصي الميزان،مترجم سيدمحمد باقر موسوي همداني،قم،جامعه مدرسين،سال1363ش،ج20،ص3،س13.

7- طيّب،سيدعبدالحسين(م1411ق)اطيب البيان في التفسير القرآن،تهران ، انتشارات اسلام،چاپ سوم،سال1366ش،ج13،ص182،س1.

8- مكارم شيرازي،ناصر،تفسير اختصاصي نمونه،تهران،دارالكتب السلاميه،1366-1353ش،ج25،ص9،س9.

9- فرات الكوفي،ابوالقاسم فرات بن ابراهيم بن فرات(ازعلماءغيبت صغري)،تفسيرعمومي فرات كوفي،تهران،چاپ وانتشارات فرهنگ وارشاد اسلامي،چاپ اول،سال1410ق،ج 1،ص503،س3.

10- طبرسي الطوسي،امين الدين ابوعلي فضل بن حسن(م548ق)،تفسير عمومي مجمع البيان في التفسير

القرآن،بيروت،دارالاحياءالترات العربي،1379ق،ج5،ص351،س13.

11- طبرسي الطوسي،امين الدين ابوعلي فضل بن احسن(م548ق)،تفسير عمومي جوامع الجامع،تهران،انتشارات دانشگاه تهران،

چاپ سوم،1412ق،ج4،ص742،س2.

12- كاشاني،ملامحسن،فيض،(م1091ق)تفسيراختصاصي الصافي،مشهد،دارالمرتضي للنشر،چاپ اول،ج 5،ص224،س6.

13- البحراني،السيدهاشم الحسيني(م1107ق)تفسير اختصاصي البرهان،تهران،بنيادبعثت،چاپ اول،1415ق،ج5،ص382،س18.

14- الحويزي،شيخ عبدالعلي ابن جمعه العروسي(م1112ق)تفسيراختصاصي نورالثقلين،قم،مطيعه العلميه،چاپ دوم،بي تا،ج5،ص411،س10.

15- الكاشاني،المولي نورالدين محمدبن مرتضي(م بعد1115ق)تفسير عمومي المعين،قم،انتشارات آيت الله مرعشي نجفي،چاپ اول،بي تا،ج3،ص1564،س5.

16- القمي المشهدي،الشيخ محمدبن محمدرضا ،تفسير اختصاصي كنزالدقائق وبحرالغرائب،تهران،وزارت فرهنگ وارشاداسلامي،چاپ اول،سال1366ش،ج13،ص428،س1.

17-  شبر،السيدعبدالله(م1242ق)تفسيرعمومي شبر،بيروت،دارالبلاغه للطباعه والنشر والتوزيع،چاپ اول،سال 1412ق،ج1،ص568،س29.

18-شبر،السيد عبدالله(م1242ق)تفسيراختصاصي الجوهر الثمين في التفسير كتاب المبين،كويت،مكتبة الالفين،چاپ اول،سال1407ق،ج6،ص278،س12.

19- الجنابذي،حاج سلطان محمد ملقب به سلطان علي شاه(م1327ق)تفسير اختصاصي بيان السعادة في مقامات العبادة،تهران،دانشگاه تهران،چاپ دوم،سال 1341،ج4،ص202،س17.

20- الحائري الطهراني،حاج مير سيد علي(م1340ق)متقضيات الدرروالمقتطفات الثمر،تهران،دارالكتب الاسلاميه،سال1377ش،ج11،ص240،س15.

 21- السبزواري النجفي،شيخ محمد(م1410ق)الجديدفي التفاسيرالقرآن،بيروت،دارالتعارف للمطبوعات،چاپ اول،سال1402ق،ج7،ص227، س8.

22-الشيرازي،الحسيني،تقسير عمومي القريب القرآن الي الاذهان،بيروت،موسسه الوفي،چاپ اول.

23- مكارم شيرازي،ناصر،الامثل في تفسير كتاب الله المنزل، بيروت،البعثه للطباعه والنشروالتوزيع،چاپ اول،سال1413ق،ج19،ص11،س5.

24-المدرسي،السيد محمدتقي،تفسير عمومي من هدي القرآن،دارالهدي،چاپ اول،سال 1406ق،ج16،ص340، س6.

25- الناصري،شيخ محمد باقر،تفسير عمومي مجمع البيان في التفسير القرآن،قم،جامعه مدرسين،چاپ دوم،سال1413ق،ج3،ص469، س8.

26- رستگار جويباري،يعسوب الدين،تفسيراختصاصي(البصائر،قم،مطبعة الاسلامية،سال چاپ،1413-1399ق،ج49،ص70،س1.

27- الطبرسي،شيخ ابوعلي فضل بن الحسن(م548ق)تفسير اختصاصي مجمع البيان،ترجمه جمعي از انديشمندان،تهران انتشارات فراهاني،چاپ اول،سال 1350ش،ج25،ص297،س1.

28-الجرجاني،ابوالمحاسن،الحسين بن الحسن(م اواخرقرن نهم)،تفسير اختصاصي گازر جلاء الاذهان وجلاءالاحزان،تهران،انتشارات دانشگاه تهران،چاپ اول،سال 1337ش،ج10،ص15، س 11.

29- واعظ كاشفي ،كمال الدين حسين(م910ق)،تفسير عمومي مواهب عليّه،تهران،كتابفروشي اقبال،چاپ اول،سال1317ش،سبزواري المسكن والمدفن،ج4،ص341،س9.

30-كاشاني ملافتح الله،(م988-977ق)تفسير عمومي منهج الصادقين في الزام المخالفين،تهران،كتابفروشي اسلاميه،چاپ دوم،سال1344ش،ج10،ص3،س2.

31- كاشاني،ملافتح الله(م988-977ق)تفسير عمومي خلاصه المنهج الصادقين في الزام الخالفين،تهران،كتابفروشي اسلاميه،چاپ دوم،سال1374ش،ج6،ص216،س8.

 

پاورقي:

 

1-      س/انفال، ي 32

2-      مجمع البيان،ج10،ص352.

3-      الغدير،ج1،ص239-246.

4-      ناصرمكارم شيرازي

5-      دكترامين زارعين.

6-      مولوي درمثنوي

7-      س/انفال،ي32.