دست مریزاد جناب آقای دکتر محمد جواد ظریف
باید به تیم هسته ای ایران آفرین گفت براستی که دکتر محمد جواد ظریف یاد خاطره ی رشادت های مرحوم دکتر محمد مصدق را در اذهان زنده گردانید.امیدواریم که فرجامش به نیکی بینجامد.ایشان الحق شایسته ی دریافت جایزه ی صلح نوبل است ونیز خناسان داخلی وخارجیاین موفقیت را درکام ملت بزرگ ایران تلخ نگردانند.سربلندی وشادکامی ملت مسلمان ایران را از درگاه ایزد منان مسالت داریم.
ایا م فاطمیه
شهادت صدیقه طاهره دخت گرامی نبی اکرم ،ام الائمه المعصومین همسر لنگر عرش خدا را به عموم مسلمین جهان تسلیت عرض می نماییم .
انا لله وانا الیه راجعون
سیروس نیرومند بیهقی را به همشریان عزیز بویژه خانواده گرامی
و شاگردان ان عزیز از دست رفته تسلیت عرض می نماییم.
یامقلب القلوب والابصار

نوروز بمانید که ایّام شمایید! آغاز شمایید و سرانجام شمایید!
خورشید گر از بام فلک عشق فشاند، خورشید شما، عشق شما، بام شمایید!
نوروز کهنسال کجا غیر شما بود؟ اسطوره ی جمشید و جم و جام شمایید!
عشق از نفس گرم شما تازه کند جان افسانه ی بهرام و گل اندام شمایید!
ایّام ز دیدار شمایند مبارک نوروز بمانید که ایّام شمایید!
"نوروزتان فرخنده باد"
به یاد مرحوم شادروان علی سیستانی قهرمان سابق کشتی خراسان
ر
روانشادعلی سیستانی قهرمان سابق کشتی خراسان برحمت خدا رفت وجامعه ورزشی خراسان را سوگوارنمود این عکس 20سال پیش به مناسبت چهلمین روز در گذشت پهلوان شفیعی درسالن تختی گرفتهشد.از راست خلیل واصغر اسدبور.امین زارعین.مرحوم علی سیستانی.شیعی.موسی ابراهیمی.علی اکبرمشکانی.نشسته مجتبی مشکانی احسان سیستانی فرزند مرحوم فرامرزاسدپور.دکترمجیدابراهیمی ومحمدمشکانی
پرسش توان خواهان و پاسخ های آیت الله العظمی سید علی سیستانی
مجموعه پاسخهای حضرت آیت الله العظمی سیدعلی سیستانی مدظله
43.کسانی که از گردن به پایین قطع نخاع هستند و قدرت انجام وضو و تیمم و گرفتن نایب را ندارند، تکالیفشان برای نماز چیست؟
نماز ساقط است و به احتیاط واجب در وقت تمکن قضا کنند.
نکوداشت خاتم فیلسوفان مشرق زمین حاج ملاهادی سبزواری
در پی سئوالات دانشجویان در مورد چگونگی وحی
وحی:
مساله وحی یکی از مفاهیم کلیدی وبنیادین ادیان آسمانی است که همواره مورد توجه و تحلیل دانشمندان و ادیان مختلف بوده است و امروزه نیز در زمره مهمترین مباحث فلسفه دین میباشد. مفسران، متکلمان و حکیمان مسلمان نیز بخش قابل توجهی از تحقیقات خود را به مسایل وحی و نبوت اختصاص داده اند و یکی از موضوعاتی که نیاز به تحقیق و تامل بیشتری دارد، موضوع تنوع و گوناگونی اقسام صور وحی است و توجه به مراتب تشکیکی ان است.جست و جوی خود را در این مورد به تعیین دقیق مفهوم لغوی این واژه آغاز می کنیم:
ضبط تهیه وتنظیم سید علی رضاییان
نقد اثاروپرسش وپاسخ درحضوراستاد ماستیانی
هانی الحسن ویاسرعرفات(ابوعمار)درتهران
35سال پیش مثل چنین روزهایی یاسرعرفات رءیس سازمان آزادیبخش فلسطین برای عرض تبریک پیروزی انقلاب به ایران آمدونیروهای انقلابی که سفارت اسراییل رااشغال کرده بودندبه اشاره حاج احمدآقاسفارت راتقدیم ایشان کردند.
بدین وسیله اولین سفارت فلسطین زیرآسمان کبوددر30بهمن1357تاسیس گردیدوهانی الحسن( )مردشماره2الفتح به عنوان اولین سفیرفلسطین درایران انتخاب شد.
دراین حول وبلاشهیدمحمدمنتظری ازدولت موقت خواست تانیروهای کماندوبه جنوب لبنان اعزام شوندتابه نفع نیروهای حرکت محرومین به رهبری امام موسی صدروبرعلیه نیروهای سمیع جعجع که ستون پنجم اسراییل بودند بجنگند.
شهیدمنتظری می گفت اگردشمن رابیرون مرزهامشغول نکنیم اودردرون مزرهاماراسرکوب خواهدکرد.مرحوم مهندس بازرگان چنین سیاستی را برنمی تافت لذامحمدمنتظری به قصد هواپیماربایی فرودگاه مهرآبادرااشغال کرد به همراه478نفرکه بعلاوه من480نفرمی شدیم باهواپیمای ربوده شده عازم جنوب لبنان شد. و من به هرتقدیردیرتربه معرکه رسیدم وازخیل یاران که فکرنکنم هیچیک درحیات باشند بازماندم خدایشان رحمت کناد.ناراحت وافسرده به سفارت فلسطین رفته وبا هانی الحسن ملاقات وگپ وگفتی داشتیم.
ابتدا ایشان دستورچایی داد دراستکان کوچک پایه نقره ای ظریفی چای آوردند ومن که الف و بای سیاست نمی دانستم شروع کردم با آب وتاب شرح ما وقع گفتن وایشان که ازاین امرنا خرسند بود.برگشته به من گفت چرا شما ازدولت موقت تمکین نمی کنید.من نیزکه پختکی امروز را نداشتم گفتم ایشان نیروی لازم برای این کار را ندارد.او نمی تواند درنوک حمله بازی کند او نمی تواند فوروارد باشد او اصلا نمی تواند فوتبال بازی کند او باید پینک پونک بازی کند.هانی الحسن سوال کرد به نظرشما بازرگان برای چه پستی مفید است.من درجواب با اشاره دست گفتم او باید وزیرآموزش وپرورش شود. درمیانه راه دستم را برگرداندم وگفتم نه نه او باید وزیر بهداشت شود آرزوی غفران وتعالی برای همگی که درجوار رحمت الهی آرمیده اند وسرانجام نیک برای خویش ومجد وعظمت اسلام ومسلمین را دردرگاه احدیت خواهانمُ دربازگشت به سبزواردردیداری که باشهید محمد فاضل ومرحوم موسی الرضا مقیسه داشتم دلداریم دادندوگفتند فلسطین به ایران می آید
پدرم رفت بهشت

خادم کو ی حسینی بود و رفت چشمه ی چشم همه نمناک شد
آسمانـــــی بود امیـن الزارعیـن روح پاکش راهی افلاک شد
در بهشت جاودانــه جـــا گـرفت همنشیـن حضرت لولاک شد
چون محمد باحسین ترکیـب یافت نام پاکــش قابـل ادراک شد
از سر اخلاص، الحمــدی بخـوان که آرزوی خفته ی این خـاک شد
سروده ی استادسعید شریفان
نمرات گروه مهندسی دانشکده امام خمینی
خدادادی۱۴ شتایی۱۵.۵ عبدالمالکی۱۷ عیدی۱۷ قلعه ربعی۱۴.۵ جعفری۱۴
حکم ابادی۱۳ قنبری۱۵.۵ حاتمی ۱۵ فشتنقی۱۳
بین الحرمین9مهرماه 1391
در حاشیه همایش ریاضیات در کلام وحی . تالار کاشفی 28 / 09 / 1392
مقام ومنزلت ریاضی دانان مسلمان ایرانی درنگاه شرق وغرب
من لم یکن مستا نساْ للهندسه قولو ا له لا تدخلن المدرسه
« افلاطون »
مهم ترین نقش ریاضی دانان مسلمان در تکوین دانش ریاضی نقش درهم آمیزنده ریاضیات اسلامی
بین مکتب های ریاضی شرق وغرب یعنی بین ریاضیات یونان وهند بود که از ارزنده ترین خدمات
مسلمین به ریاضی محسوب می شود.
از دیگر خدمات ریاضی دانان مسلمان تلفیق شیوه عددنویسی دهدهی با مفاهیم ریاضی طرح شده
یونانی بود که به صورت واحدی درآورده وتقدیم غرب کرد.
اصلاح دستگاه عدد نویسی هندی با تشکیل حساب دستگاه اعشاری آن از جمله ابداع کسرهای
اعشاری ، به وجود آوردن مفاهیم جدید در تئوری اعداد، به وجود آوردن علم جبر کشفیات مهم وجدید در
دانش مثلثات ونیز علم کره ها وابداع روش های گوناگون.
یافتن پاسخ های عددی در جه معادلات درجه 2و3 در کتاب محمد بن موسی خوارزمی بنام الجمع
والتفریق بالحساب الهند این کتاب قدیمی ترین کتاب درجهان اسلام .
خوارزمی در پدید آوردن دانش جبر نقش فراوانی داشت یکی از آثار مهم او کتاب الجبر والمقابله است
ریاضی وجبر از خوارزمی آغاز وبا دست آوردهای خیام ، ماهانی ، ابوالوفاء بوز جانی ، ابن سینا
،خجندی وکوهی . احمد بن ابراهیم اقلیدسی وموسی بن شاکر و.... ادامه پیدا کرد . ¹
آخرین ریاضی دان مسلمان ، بهاء الدین عاملی ، مشهور به شیخ بهائی کتاب معروف او به خلاصه
الحساب به زبان های انگلیسی ، فرانسه ، آلمانی دهها بار ترجمه وچاپ شده است که به جنبه های
عملی ریاضیات از جمله طرح انواع شکل های چند ضلعی منتظم ونامنتظم ،انواع راه حل های عددی
وهندسی معادلات جبری ، دست یابی به میزان بسیار دقیقی از عدد ( π )
وسرانجام ، روش های متعدد برای تعیین محیط ومساحت انواع چند ضلعی ها ومواردی مانند این دست
آوردهای دانشمندان ریاضی اسلام بود که به غرب منتقل شد ²
46سال پیش در14نوامبر1967وقتی انسان فضا راتسخیر کرد با خود گفت می بایست از
کسانی که در این راه زحمت کشیده اند قدردانی شود لذ ا سازمان فضایی امریکا وروسیه تصمیم گرفتند
از اسامی دانشمندانی را که نقش اساسی در این مهم داشته اند استفاده کرده ونقاط مختلف
ماه(کوهها،دره ها،دهانه های آتش فشان) را به نام ایشان نام گذاری کنند از جمله 605 آدرسی که در
این نیم کره ماه که قابل رویت برای ما می باشد 10 تن از آنها ریاضی دانان ایرانی مسلمان می باشند
اسامی این بزرگواران به این ترتیب می باشد .
1. حکیم عمر خیام نیشابوری 2 . ابن سینا 3. ابوریحان بیرونی 4 . خواجه نصرالدین طوسی 5 .
ابوالوفاء بوزجانی 6 . غیاث الدین جمشید کاشانی 7 . محمدبن زکریای رازی 8 . ابو موسی خوارزمی
9 . عبدالرحمن صوفی ،10ابن هیثم اگر به تناسب جمعیت بگیریم 2 الی3 نفربیشتر سهم
ما نمی شود به حساب کشور ها نیز همچنین این افتخار بزرگ را مدیون قرآن واسلام هستیم که گفته
است مداد العلماء افضل من الدماء الشهدا .
کتاب ها پر است ازاین افتخارات از جمله کارنامه اسلام وبامداد اسلام مرحوم عبدالحسین زرین کوب
فرهنگ وتمدن اسلامی دکتر ولایتی و... .این نیست مگر اینکه همه این بزرگواران وام دار اسلام هستند .
والسلام
پاورقی :
1 . تاریخ تمدن ، اسلا م وعرب ، گوستاولوبون فرانسوی ، ترجمه سید هاشم حسینی ، انتشارات
اسلامیه ، تهران ، 1347 ، ص 567
2 .سید حسن نصر، علم وتمدن در اسلام ، ترجمه احمد آرام ، تهران ، 1359 ، ج3 ، ص 137 و 138
امکان دسترسی در هزاره ی سوم برای همه به مناسبت 12 آذر روزجهانی معلولین
هوالقادر
امکان دسترسی در هزاره ی سوم برای همه به مناسبت 12 آذر روزجهانی معلولین
بنی ادم اعضای یکدیگرند که درآفرینش زیک گوهرند
السلام علی الحسین وعلی علی بن الحسین وعلی اولاد الحسین وعلی عباس الحسین وعلی اصحاب الحسین وعلی شهداءفی الطریق الحسین الی یوم القیامه جمیعا ورحمه الله وبرکاته .
مساله یکسان سازی فرصت ها ومجالها برای معلولین هرروز بیش از بیش توجه سازمان ملل متحد را به خود معطوف ساخته است . مجمع عمومی سازمان ملل متحد در روز جهانی معلولین سال 1981 اعلام کرد . دهه 1982-1992به عنوان دهه جهانی معلولین به تصویب این مجمع رسید وبه دولت ها اعلام گردید .
در سال 1999نیز شعار امکان دسترسی برای همه در هزار ه جدید از سوی مجمع عمومی سازمان ملل تصویب وبه دول متبوعه اعلام گردید البته رعایت این قوانین برای دولت ها اجباری نبوده ، لیکن به عنوان تعهدات اخلاقی وسیاسی تلقی می شدند که دولت ها می بایست در راه یکسان سازی فرصت های زندگی برای افراد معلول اقدام کنند .
خوشبختانه در سال1383 با تاخیر نزدیک به دو دهه کتاب جامع حمایت از معلولین در 17 ماده و11تبصره به تصویب دولت اصلاحات ومجلس هفتم رسید ودرد ولت نهم به ادارات وسازمان های ذیربط ابلاغ گردید اما متاسفانه باگذشت قریب به ده سال این قوانین هنوز اجرایی نشده است . قوانینی که درآن قریب به نیمی از خواسته های معلولین مندرج است .
متاسفانه هنوز کنوانسیون الحاقی حقوق معلولین در سازمان ملل متحد از طرف دولت ایران ، امضاء وتصویب نشده است با وجود اینکه بیش از 103 کشور از جمله کشور دوست وهمسایه افغانستان آن را امضاء کرده است لویی جرگه و22 مجلس دیگر کشورها آن را به تصویب رسانده اند
از مواد مندرج در کمسیون الحاقی مناسب سازی مبلمان شهری می باشد. که ابتدایی ترین خواسته هر شهروندی می باشد . نامناسب بودن مبلمان شهری دلیل اصلی عدم حضور جانبازان ومعلولین در عرصه های اجتماعی که ناشی از معلولیت شهری است می باشد شهر سالمندان ومعلولین رازودتر از مرگشان از ما می گیرد.
نابینایان هیچ راهنمایی برای عبور ومرور وشناخت ،حدومرزی نمی شناست حتی ناشنوایان نیز به دلیل اینکه بوق مهمترین عامل برقراری ارتباط در شهر های ماست .
جسارتا باید عرض کنم یارسالت اصلی خویش را در فرهنگ سازی شهری فراموش کرده ایم یا اصولا دغدغه آنرانداریم حقوق شهروندی برای مناسب سازی شهری ، کاهش آمار معلولیت . شکوفایی استعدادهای نهفته در میان معلولین عزیز که در شهرهای معیوب ومعلول به مرگ تدریجی دچار شده اند وبیش از هر موردی دیگر رنج می برند. آیا شهرسالم همان شهر برخوردار برای همه افراد اجتماع نیست ؟!
به گزارش ش 105 سازمان یونسکو در سال 2005 ، 10%از جمعیت جهان معلولند و25%جمعیت جهان درگیر این پدیده ناخوشایندند . آیا این جمعیت قابل توجه نیستند؟! وآیا حتما مسئولین از این پدیده ی نابسامان در امانند ؟ آیاروزگار باآنان عقد اخوت بسته است ؟! مابرای شکوفایی استعداد های نهفته ، این عزیزان (معلولین ) چه اقدامی کره ایم ؟!
مساله دیگری که حائز اهمیت است مساله اشتغال وبه کارگیری معلولین که در مصوبه هیئت وزیران وکنوانسیون الحاقی مندرج است .
حماسه ای که مایه’ تخدیرمی شود
یک نمونه اش داستان قیام امام حسین(ع)است خونی که بر اساس شهادتی حماسی بناشده است وسیله ءتخدیرشده یعنی چه؟!
راه تبدیل حماسه به تخدیراینست که اول عوامل تحریف کننده وحماسی راازبین ببریم وبعد عوامل تخدیرکننده و"شل کننده"رادرآن واردکنیم وتبلیغ کنیم تااینکه خونی آنچنان جوشان به صورت یک مایهءمسکن درآید ومتحجرشودودائم دورهم بچرخیم وبچرخانیم وبرالفاظی که نمی شناسیم وداستانی که درنمی یابیم گریه کنیم وتکرارکنیم!
گریستن برکسی که نمی شناسیم مثل خندیدن است چه فرقی می کندآنهاکه سب علی می کنندچراسب علی می کنند؟چون نمی شناسندش وهمان اندازه تاثیرنداردکه آنهایی که مدح علی می کنندونمی شناسندش؟
درسوگواری وذکرویادآوری هم همینطوراست.ذکراسم واسم هایی که نه تنهانمی شناسیم بلکه وارونه وبدجورمی شناسیم.قهرمان حماسهءداستان رابه صورت کسی درآورده اندکه درآخرین لحظات حیات ازبست ترین مامورین دشمن استغاثه می کندخب اینکه ضررنداردبرو وبراوگریه کن!
خون حسین(ع)درست مانندخون مسیح شده است به این معناکه خودش رابرای امتش قربانی کرده درمعنای کاتولیکی گفته می شدمسیح خودش راقربانی کرد.تاخداوندازتقصیراولادآدم بگذردودراینجاهم می گویندحسین(ع)خودش راقربانی کردتاخداوندازگناه این امتی که براومی گریدبگذرد
مجموعه آثاردکترشریعتی۲۹.ص۹۸
شریعتی وعاشورا
این كه حسین (ع) فریاد میزند:آیا كسی هست كه مرا یاری كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنی؟» مگر نمی داند كه كسی نیست كه او را یاری كند و انتقام گیرد؟ این سؤال، سؤال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش از آینده است و از همه ماست.
دکتر علی شریعتی
شریعتی وعاشورا
دکتر علی شریعتی
ترکیب بندمحتشم کاشانی.
بند اول
باز این چه شورش است كه در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است كز زمین
بى نفح صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از كجا كزو
كار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع مىكند از مغرب آفتاب
كاشوب در تمامى ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام كه نامش محرم است
در بارگاه قدس كه جاى ملال نیست
سرهاى قدسیان همه بر زانوى غم است
جن و ملك بر آدمیان نوحه مىكنند
گویا عزاى اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین نور مشرقین
پرورده كنار رسول خدا حسین
بند دوم
كشتى شكست خورده طوفان كربلا
در خاك و خون طپیده میدان كربلا
گر چشم روزگار برو زار مىگریست
خون مىگذشت از سر ایوان كربلا
نگرفت دست دهر گلابى به غیر اشك
ز آن گل كه شد شگفته به بستان كربلا
از آب هم مضایقه كردند كوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان كربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و میمكید
خاتم ز قحط آب، سلیمان كربلا
زان تشنگان هنوز بعیوق مىرسد
فریاد العطش ز بیابان كربلا
آه از دمى كه لشكر اعدا نكرد شرم
كردند رو به خیمه سلطان كربلا
آن دم فلك بر آتش غیرت سپند شد
كز خوف خصم در حرم افغان بلند شد
بند سوم
كاش آن زمان سرادق گردون نگون شدى
وین خرگه بلند ستون بى ستون شدى
كاش آن زمان درآمدى از كوه تا به كوه
سیل سیه كه روى زمین قیر كون شدى
كاش آن زمان ز آه جهان سوز اهلبیت
یك شعله برق خرمن گردون دون شدى
كاش آن زمان كه این حركت كرد آسمان
سیماب وار گوى زمین بى سكون شدى
كاش آن زمان كه پیكر او شد درون خاك
جان جهانیان همه از تن برون شدى
كاش آن زمان كه كشتى آل نبى شكست
عالم تمام غرقه دریاى خون شدى
آن انتقام گر نفتادى به روز حشر
با این عمل معامله دهر چون شدى
آل نبى چو دست تظلم برآورند
اركان عرش را به تلاطم درآورند
بند چهارم
بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسله انبیا زدند
نوبت باولیاء چو رسید آسمان طپید
زان ضربتى كه بر سر شیر خدا زدند
آن در كه جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوى خیرالنسا زدند
بس آتشى ز اخگر الماس ریزهها
افروختند و در حسن مجتبى زدند
وانگه سرادقى كه ملك محرمش نبود
كندند از مدینه و در كربلا زدند
وز تیشه ستیزه در آن دشت كوفیان
بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتى كزان جگر مصطفى درید
بر حلق تشنه خلف مرتضى زدند
اهل حرم دریده گریبان گشوده مو
فریاد بر در حرم كبریا زدند
روح الامین نهاده به زانو سر حجاب
تاریك شد ز دیدن آن چشم آفتاب
بند پنجم
چون خون ز حلق تشنه او بر زمین رسید
جوش از زمین بذروه عرش برین رسید
نزدیك شد كه خانه ایمان شود خراب
از بس شكستها كه به اركان دین رسید
نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبى رساند
گرد از مدینه بر فلك هفتمین رسید
یكباره جامه درخم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسى گردون نشین رسید
پر شد فلك ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روح الامین رسید
كرد این خیال و هم غلط كار،كان غبار
تا دامن جلال جهان آفرین رسید
هست از ملال گرچه برى ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلى نیست بیملال
بند ششم
ترسم جزاى قاتل او چون رقم زنند
یكباره بر جریده رحمت قلم زنند
ترسم كزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم كز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق به در آید ز آستین
چون اهلبیت دست در اهل ستم زنند
آه از دمى كه با كفن خون چكان ز خاك
آل على چو شعله آتش علم زنند
فریاد از آن زمان كه جوانان اهلبیت
گلگون كفن به عرصه محشر قدم زنند
جمعى كه زد به هم صفشان شور كربلا
در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند
از صاحب حرم چه توقع كنند باز
آن ناكسان كه تیغ به صید حرم زنند
پس بر سنان كنند سری را كه جبرئیل
شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل
بند هفتم
روزى كه شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سر برهنه بر آمد ز كوهسار
موجى به جنبش آمد و برخاست كوه كوه
ابرى به بارش آمد و بگریست زار زار
گفتى تمام زلزله شد خاك مطمئن
گفتى فتاد از حركت چرخ بیقرار
عرش آن زمان به لرزه در آمد كه چرخ پیر
افتاد در گمان كه قیامت شد آشكار
آن خیمهاى كه گیسوى حورش طناب بود
شد سرنگون زباد مخالف حباب وار
جمعى كه پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بى عمارى محمل شتر سوار
با آن كه سر زد آن عمل از امت نبى
روح الامین ز روي نبى گشت شرمسار
وانگه ز كوفه خیل الم رو به شام كرد
نوعی كه عقل گفت قیامت قیام كرد
بند هشتم
بر حربگاه چون ره آن كاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فكند
هم گریه بر ملایك هفت آسمان فتاد
هر جا كه بود آهوئى از دشت پا كشید
هر جا كه بود طایرى از آشیان فتاد
شد وحشتى كه شور قیامت بباد رفت
چون چشم اهلبیت بر آن كشتگان فتاد
هر چند بر تن شهدا چشم كار كرد
بر زخمهاى كارى تیغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیكر شریف امام زمان فتاد
بى اختیار نعره هذا حسین زو
سر زد چنانكه آتش از و در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعة الرسول
رو در مدینه كرد كه یا ایها الرسول
بند نهم
این كشته فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر كز آتش جان سوز تشنگى
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهى فتاده به دریاى خون كه هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقه محیط شهادت كه روى دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشك لب فتاده دور از لب فرات
كز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه كم سپاه كه با خیل اشگ و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالب طپان كه چنین مانده بر زمین
شاه شهید ،ناشده مدفون حسین توست
چون روى در بقیع به زهرا خطاب كرد
وحش زمین و مرغ هوا را كباب كرد
بند دهم
كاى مونس شكسته دلان حال ما ببین
ما را غریب و بیكس و بى آشنا ببین
اولاد خویش را كه شفیعان محشرند
در ورطه عقوبت اهل جفا ببین
در خلد بر حجاب دو كون آستین فشان
و اندر جهان معصیبت ما بر ملا ببین
نى نى ورا چو ابر خروشان به كربلا
طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین
تنهاى کشتگان همه در خاك و خون نگر
سرهاى سروران همه بر نیزهها ببین
آن سر كه بود بر سر دوش نبى مدام
یك نیزهاش ز دوش مخالف جدا ببین
آن تن كه بود پرور شش در كنار تو
غلطان به خاك معركه كربلا ببین
یا بضعة الرسول ز ابن زیاد داد
كو خاك اهلبیت رسالت به باد داد
بند یازدهم
خاموش محتشم كه دل سنگ آب شد
بنیاد صبر و خانه طاقت خراب شد
خاموش محتشم كه ازین حرف سوزناك
مرغ هوا و ماهى دریا كباب شد
خاموش محتشم كه ازین شعر خون چكان
در دیده اشگ مستمعان خون ناب شد
خاموش محتشم كه ازین نظم گریه خیز
روى زمین به اشگ جگرگون كباب شد
خاموش محتشم كه فلك بسکه خون گریست
دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم كه به سوز تو آفتاب
از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد
خاموش محتشم كه ز ذكر غم حسین
جبریل را ز روى پیمبر حجاب شد
تا چرخ سفله بود خطائى چنین نكرد
بر هیچ آفریده جفائى چنین نكرد
بند دوازدهم
اى چرخ غافلى كه چه بیداد كردهاى
وز كین چهها درین ستم آباد كردهاى
بر طعنت این بس است كه با عترت رسول
بیداد كرده خصم و تو امداد كردهاى
اى زاده زیاد نكرده است هیچ گه
نمرود این عمل كه تو شداد كردهاى
كام یزید دادهاى از كشتن حسین
بنگر كه را به قتل كه دلشاد كردهاى
بهر خسى كه بار درخت شقا و تست
در باغ دین چه با گل و شمشاد كردهاى
با دشمنان دین نتوان كرد آنچه تو
با مصطفى و حیدر و اولاد كردهاى
حلقى كه سوره لعل لب خود نبى بر آن
آزردهاش به خنجر بیداد كردهاى
ترسم تو را دمى كه به محشر برآورند
از آتش تو رو به محشر درآورند
"محتشم كاشانى"
درمهمانی هیئت امناء جامع الخیرات درکابخانه حاج سید محمد حسن علوی زیدعزه العالی
ازراست آقایان متقیانفر.امین زارعین.علیمحمدی.شریعتمداری.وحدت.ساده.نیکوصفت.ملکبور.ده آبادی.صفار.محرومی.طوسی
نخستین جشنواره تاترمعلولین خراسان بزرگ با حضور محمود پاک نیت ومهوش صبرکن هنرمندان بنام وداوران همایش


سرکارخانم مهوش صبرکن.امین زارعین.محمودباک نیت.روح الامین زارعین دانشجوی مهندسی برق
تالارکاشفی سبزوارابان۹۲
در تفسير آيات شريفه 1و2سوره مباركه معارج وارتباط آن با واقعه غدير خم وسروده حقیر
سبزوارزمستان 1381
بسم الله الرحمن الرحيم
به يمن مصاحبت ميمنت ثمري كه درسالروز ولادت با سعادت دخت گرامي نبي اكرم، عصاره خلقت ،بهانه وجود، فرزانه عالم هستي، همپايه لنگر
عرش خداهمطراز اولياءفاطمه الزهرا(س)با حضرت آية الله علوي عُريضي شريعتمدار حفظه الله تعالي داشتيم نگاشتيم.
به ياد روانشاد استادالاساتيد
مرحوم علامه محمدتقي جعفري(اعلي اللهُ مقامَه)
بسم الله الرحمن الرحيم
درشان نزول سَال سَائَل بِعَذابٍ واقع* لِلكافرينَ لَيسَ لَهُ دافعُ
ترجمه :
1- تقاضا كننده اي عذاب واقع شونده درخواست كرد.
2- اين عذاب مخصوص كافران است وهيچكس نمي تواند آن را دفع كند.«ي1و2،س معارج»
شان نزول :
بسياري از مفسران وارباب حديث شان نزولي براي آيات نقل كرده اند كه حاصل آن چنين است:
«هنگامي كه رسول خدا(ص)علي (ع)را درروز «غديرخم»به خلافت منصوب فرمود ودرباره او گفت:من كنت
مولاه فعليٌّ مولاه «هر كس من مولي وولي اوهستم علي مولي وولي اوست.»چيزي نگذشت كه اين مساله در بلاد وشهرها
منتشر شد نعمان بن حارث فهري خدمت پيامبر (ص)آمد وعرض كرد تو به ما دستور دادي شهادت به يگانگي خدا واينكه
تو فرستاده اوهستي دهيم ماهم شهادت داديم ،سپس دستور به جهاد وحج وروزه ونمازدادي ما همه اينها را نيزپذيرفتيم، اما با
اينها راضي نشدي تااينكه اين جوان(اشاره به علي (ع)است)را به جانشيني خودمنصوب كردي،وگفتي :من كنت مولاه فعليٌّ
مولاه، آيا اين سخني است از ناحيه خودت يا از سوي خدا؟!
پيامبر (ص)فرمود:«قسم به خدايي كه معبودي جزاونيست اين از ناحيه خداست.»
«نعمان» روي برگردانددرحالي كه مي گفت:«اللهمُّ ان كان هذاهوالحقَّ من عندك فاَمطِرنا علينا حجاره من
السماء»1(خداوندا!اگراين سخن حق است از ناحيه تو،سنگي از آسمان بر مابباران)!
اينجا بود كه سنگي از آسمان برسرش فرود آمد واوراكشت،همين جا آيه «سال سائل بعذاب واقع للكافرين ليس له دافع »
نازل گشت.آنچه رادربالاگفتيم مضمون عبارتي است كه در«مجمع البيان»از«ابوالقاسم حَسَكاني»با سلسله سندش از امام
صادق (ع)نقل شده است.
همين مضمون را بسياري از مفسران اهل سنت، وُروات حديث با مختصري تفاوت نقل كرده اند.
مرحوم علاّمه اميني در «الغدير»آن را از سي نفر از علماي معروف اهل سنت نقل مي كند.(با ذكر مدرك .نقل عين عبارت )
از جمله :
تفسر غريب القران (حافظ ابوعبيد هروي)
تفسير شِفاءالصدور(ابوبكر نقّاش موصلي)
تفسير الكشف والبيان(ابواسحاق ثعالبي)
تفسير ابوبكر يحيي (القرطبي)
تذكره ابواسحاق(ثعلبي)
كتاب فرائد المِسطَين(حمويني)
كتاب دررالمِسطَين(شيخ محمدزرندي)
تفسير سراج المنير(شمس الدين شافعي)
كتاب (سيره حلبي)
كتاب نورالابصار،(سيد مومن شبلَنجي)
وكتاب شرح جامع الصغير سَيوطي(شمس الدين الشافعي).وغير اينها .3
در بسياري از اين كتب تصريح شده كه آيات فوق در همين رابطه نازل شده است، البته در باره اينكه اين شخص(حارث بن
نعمان )بوده يا (جابربن نذر)با (نعمان بن حارث فهري)اختلاف است ، ومي دانيم اين امر تاثيري در اصل،مطلب ندارد.
البته بعضي از مفسران يا محدثاني كه فضائل علي (ع)را با ناخشنودي مي پذيرند ايرادهاي مختلفي بر اين شان نزول گرفته اند
كه درپايان بحث تفسيري به خواست خدا به آن اشاره خواهد شد4حقير در 66تفسير ديگر كه به زبانهاي عربي وانگليسي
وفارسي بود،اين واقعه را جستجو كردم كه در32تفسير يا اندك تغييراتي اين موضوع بيان گرديده بود نام وآدرس تفاسير در منابع
ومآخذ ذكر گرديده است.
در سالروز ولادت با سعادت دخت گرامي نبي اكرم، عصاره خلقت، بهانه وجود، فرزانه عالم هستي،همپايه لنگر عرش خدا
همطراز اوليا،فاطمه الزهرا سلام الله عليها اين واقعه را حضرت آية الله السّيد محمد حسن علوي عريضي شريعتمدارحفظه الله
تعالي نفل فرمودند وبه يمن آن مصاحبت ميمنت ثمر با بضاعت مزجاه واقعه را به نظم در آورديم5
هان شنيدستي كه آن مرد شقي ازسرپرخاش گفتي با نبي
هرچه گفتي اززكات وزنماز روزه درگرماي سوزان حجاز
نفي خمروصبردرراه خدا نفي مَيسِر،جنگ با نفس وهوي
اين همه طاعات از خرد وكلان از چه بنمودي به مابارگران
دست آخر ابنِ عَمت مرتضي جانشين كردي بمااي مصطفي
اين چه حكمي بود برماازهوي ياكه امري بود ازسوي خدا
گفت آن اعرابي ازروي جفا زين سخنهاي گران برهل اتي
«گفت پيغمبر براوبي حد ثنا6» من نگفتستم مگرامرخدا
سائل بيچاره از روي حسد خواست سنگ ازآسمان بروي فتد
گفت اگر حق است اين اي آسمان پس فَاَمطِر نا عَلَينا7 درزمان
حضرت حق درزمان لبيك گفت سنگي ازغيب آمد ومغزش بكوفت
حارث نعمان فهري نام او اين چنين قهر خدا دركام او
زين اشارتها فراوان ديده اند ليك دردام هوي افتاده اند
جلوه حق ديدن و منكِرشدند وزخباثت منكِروكافِرشدند
كفرورزيدند درحق علي «افتخار هرنبي وهروصي»
منابع ومآخذ:
1-الشاء عبدالعظيمي ،حسسين بن احمد الحسيني، تفسير عمومي اثني عشري،(م1384)تهران،انتشارات متبعات، چاپ اول،سال 4-1363ش،ج13،ص306،س8.
2-شريف لاهيجي،بهاالدين محمد شيخ علي(م1088ق)تفسير عمومي شريف لاهيجي،تهران،انتشارات علمي،سال1363،ج4،ص574،س11.
3- بروجردي،سيدابراهيم،تفسير عمومي جامع،تهران،انتشارات صدر،چاپ سوم،سال1341ش،ج7،صص93-90؛س80.
4- بلاغي،سيدعبدالحجة،تفسيرعمومي حجة التفاسيروبلاغ الاكسير،قم،انتشارات حكمت،چاپ اول،سال1345ش،ج7،ص90،س3.
5- خسرواني،شاهزاده عليرضا ميرزا،(م1386ق)تفسيراختصاصي خسروي،تهران،كتابفروشي السلاميه،سال 1397-1390ق،ج8،ص372،س16.
6- طباطبائي، سيد محمد حسين(م1402ق)تفسير اختصاصي الميزان،مترجم سيدمحمد باقر موسوي همداني،قم،جامعه مدرسين،سال1363ش،ج20،ص3،س13.
7- طيّب،سيدعبدالحسين(م1411ق)اطيب البيان في التفسير القرآن،تهران ، انتشارات اسلام،چاپ سوم،سال1366ش،ج13،ص182،س1.
8- مكارم شيرازي،ناصر،تفسير اختصاصي نمونه،تهران،دارالكتب السلاميه،1366-1353ش،ج25،ص9،س9.
9- فرات الكوفي،ابوالقاسم فرات بن ابراهيم بن فرات(ازعلماءغيبت صغري)،تفسيرعمومي فرات كوفي،تهران،چاپ وانتشارات فرهنگ وارشاد اسلامي،چاپ اول،سال1410ق،ج 1،ص503،س3.
10- طبرسي الطوسي،امين الدين ابوعلي فضل بن حسن(م548ق)،تفسير عمومي مجمع البيان في التفسير
القرآن،بيروت،دارالاحياءالترات العربي،1379ق،ج5،ص351،س13.
11- طبرسي الطوسي،امين الدين ابوعلي فضل بن احسن(م548ق)،تفسير عمومي جوامع الجامع،تهران،انتشارات دانشگاه تهران،
چاپ سوم،1412ق،ج4،ص742،س2.
12- كاشاني،ملامحسن،فيض،(م1091ق)تفسيراختصاصي الصافي،مشهد،دارالمرتضي للنشر،چاپ اول،ج 5،ص224،س6.
13- البحراني،السيدهاشم الحسيني(م1107ق)تفسير اختصاصي البرهان،تهران،بنيادبعثت،چاپ اول،1415ق،ج5،ص382،س18.
14- الحويزي،شيخ عبدالعلي ابن جمعه العروسي(م1112ق)تفسيراختصاصي نورالثقلين،قم،مطيعه العلميه،چاپ دوم،بي تا،ج5،ص411،س10.
15- الكاشاني،المولي نورالدين محمدبن مرتضي(م بعد1115ق)تفسير عمومي المعين،قم،انتشارات آيت الله مرعشي نجفي،چاپ اول،بي تا،ج3،ص1564،س5.
16- القمي المشهدي،الشيخ محمدبن محمدرضا ،تفسير اختصاصي كنزالدقائق وبحرالغرائب،تهران،وزارت فرهنگ وارشاداسلامي،چاپ اول،سال1366ش،ج13،ص428،س1.
17- شبر،السيدعبدالله(م1242ق)تفسيرعمومي شبر،بيروت،دارالبلاغه للطباعه والنشر والتوزيع،چاپ اول،سال 1412ق،ج1،ص568،س29.
18-شبر،السيد عبدالله(م1242ق)تفسيراختصاصي الجوهر الثمين في التفسير كتاب المبين،كويت،مكتبة الالفين،چاپ اول،سال1407ق،ج6،ص278،س12.
19- الجنابذي،حاج سلطان محمد ملقب به سلطان علي شاه(م1327ق)تفسير اختصاصي بيان السعادة في مقامات العبادة،تهران،دانشگاه تهران،چاپ دوم،سال 1341،ج4،ص202،س17.
20- الحائري الطهراني،حاج مير سيد علي(م1340ق)متقضيات الدرروالمقتطفات الثمر،تهران،دارالكتب الاسلاميه،سال1377ش،ج11،ص240،س15.
21- السبزواري النجفي،شيخ محمد(م1410ق)الجديدفي التفاسيرالقرآن،بيروت،دارالتعارف للمطبوعات،چاپ اول،سال1402ق،ج7،ص227، س8.
22-الشيرازي،الحسيني،تقسير عمومي القريب القرآن الي الاذهان،بيروت،موسسه الوفي،چاپ اول.
23- مكارم شيرازي،ناصر،الامثل في تفسير كتاب الله المنزل، بيروت،البعثه للطباعه والنشروالتوزيع،چاپ اول،سال1413ق،ج19،ص11،س5.
24-المدرسي،السيد محمدتقي،تفسير عمومي من هدي القرآن،دارالهدي،چاپ اول،سال 1406ق،ج16،ص340، س6.
25- الناصري،شيخ محمد باقر،تفسير عمومي مجمع البيان في التفسير القرآن،قم،جامعه مدرسين،چاپ دوم،سال1413ق،ج3،ص469، س8.
26- رستگار جويباري،يعسوب الدين،تفسيراختصاصي(البصائر،قم،مطبعة الاسلامية،سال چاپ،1413-1399ق،ج49،ص70،س1.
27- الطبرسي،شيخ ابوعلي فضل بن الحسن(م548ق)تفسير اختصاصي مجمع البيان،ترجمه جمعي از انديشمندان،تهران انتشارات فراهاني،چاپ اول،سال 1350ش،ج25،ص297،س1.
28-الجرجاني،ابوالمحاسن،الحسين بن الحسن(م اواخرقرن نهم)،تفسير اختصاصي گازر جلاء الاذهان وجلاءالاحزان،تهران،انتشارات دانشگاه تهران،چاپ اول،سال 1337ش،ج10،ص15، س 11.
29- واعظ كاشفي ،كمال الدين حسين(م910ق)،تفسير عمومي مواهب عليّه،تهران،كتابفروشي اقبال،چاپ اول،سال1317ش،سبزواري المسكن والمدفن،ج4،ص341،س9.
30-كاشاني ملافتح الله،(م988-977ق)تفسير عمومي منهج الصادقين في الزام المخالفين،تهران،كتابفروشي اسلاميه،چاپ دوم،سال1344ش،ج10،ص3،س2.
31- كاشاني،ملافتح الله(م988-977ق)تفسير عمومي خلاصه المنهج الصادقين في الزام الخالفين،تهران،كتابفروشي اسلاميه،چاپ دوم،سال1374ش،ج6،ص216،س8.
پاورقي:
1- س/انفال، ي 32
2- مجمع البيان،ج10،ص352.
3- الغدير،ج1،ص239-246.
4- ناصرمكارم شيرازي
5- دكترامين زارعين.
6- مولوي درمثنوي
7- س/انفال،ي32.
شبی باحافظ دردانشگاه فرهنگیان علامه طباطبایی (ره)سبزوار
ای خدای با ک وبی انباز و یار دست ماگیرو زجرمم در گزار
یاد ده مارا سخن های دقیق کان برحم ارد تورا ای خوش رفیق
گرغلط گفتیم اصلاحش تو کن مصلحی تو ای تو سلطان سخن
جان بروراست قصه ارباب معرفت رمزی بروببرس وحدیثی بیا بگو
خوش آمد می گویم به همه ی دانشجویان وسروران ارجمند ، اساتید بزرگوار وتشکر می کنم از برگزار کنندگان این جلسه ی ادبی وعرفانی به ویژه جناب آقای رادمان وآفای شادان ازاینکه بنده را لایق دانسته اید مزید تشکر است
سالروزشهادت امام همام شاهد وراوی جانسوز کربلا امام محمد باقر (ع) راتسلیت گفته وبا ذکر جملاتی از ایشان مجلس را متبرک می کنیم ذکرزبان حمد وثنا، ذکر روح بیم وامید، ذکر دل صدق وصفا، ذکر عقل تعظیم وحیاء ،ذکر معرفت تسلیم ورضاء، ذکر باطن مشاهده ولقا ست
هزاران آفرین برجان حافظ *** همه غرقیم در عرفان حافظ
مطلع غزلی است ازمرحوم شهریاردرشان لسان الغیب
در شعر سه تن پیمبرانند هرچند که لانبی بعدیاوصاف وقصیده وغزل را *** فردوسی و انوری وسعدی
این سروده منصوب به مجد همگر خراسانی است که در قرن 7 می زیسته است ومی دانیم که آنزمان حافظ پا به عرصه ی وجود نگذاشته بود بعدها این شعر در محاورات که نقل محافل بود ،
سائلی از صاحب دلی سئوال کرد که چرا شاعر نام حافظ رانیاورده است صاحب دل در مقام
جواب گفت که این 3 تن در شعر پیمبرانند ولی حافظ خداست .
ومسشرق معروف ایتالیایی آلبرماله در کتاب تاریخ مشرق زمین در مقام منزلت حافظ نیز چنین گفته است اگر روح مرد وسخن گفتن زن واز ازدواج این د و شخصیت انسان تشکیل شود لذت این ازدواج را نفهمیده است کسی که حافظ را نشناسد .
کس چو حافظ نگشود ازرخ اندیشه نقاب تاسرزلف سخن را به قلم شانه زدند
مولوی وحافظ اززبان حاج ملاهادی سبزواری
از حاجی سئوال کردند که از این دوبزرگوار (مولوی وحافظ ) کدام برترند حاجی فرمودند من کوچترم از اینکه میان این دوبزرگوار قضاوت کنم ولی آنچه خودشان نقل کرده اند دراین مطلب روشن است ، مولانا می فرماید :
عشق از اول سرکش خونی بود تا گریزد هر که بیرونی بودایضاً لسان الغیب :
الاای ایها الساقی ادر کاسا وناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل هاچوعاشق می شدم گفتم که بردم گوهر مقصود *** ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد
مقامی که حافظ داشته است مولوی درآرزوی آن بوده است شاهد مثال از دیوان حافظ ودیوان شمس :دوش دیدم که ملائک درمیخانه زدند گل آدم بسرشتند وبه پیمانه زدند
ساکنان حرم وسترو عفاف وملکوت با من راه نشین باده مستانه زدندشکرایزد که میان من واو صلح افتاد قدسیان رقص کنان باده شکرانه زدند
حافظ انجو ی
هرکه شُدت حلقه درزود برد حُقه ی زر *** خاصه که درباز کنی محرم دروازه شود
آب چه دانست که او گوهر گوینده شود *** خاک چه دانست که او غمزه غمازه شود
روی کسی سرخ نشد بی مدد لعل لبت *** بی تو اگر سرخ شود از اثر غازه شودحافظ در عین وصل بوده است ومولوی درآرزوی وصل . دومورد آخر از آقای دکتر اشرف زاده
استاد دانشگاه فردوسی وعطار شناس است . به عرض دانشجویان گرامی برسانم که مقایسه ی این دوبزرگوار شاید شایسته نباشد و مقام وشان آنان اجل از این گفته ها باشد ولی توصیه ی حقیر به شما
دانش پژوهان این است که بگویم اگر می خواهید در علوم انسانی حرفی برای گفتن وسری توسرهاداشته باشید واز دیگران چند پله بالاتر بایستید مطالعه ی دوکتاب را برایتان تاکید موکد می کنم . این دوکتاب یکی
نهج البلاغه امام علی (ع) ودومی مثنوی معنوی مولوی می باشد .
در خاتمه چون دانشجویا ن خواسته بودند یکی دو رباعی از خودم می گویم .اسم من موسی الرضا است موسای زیادی در اداره هستند ولی نظرمن به خودم می باشد .
موسی که به دانشکده ره یافته بود بادی به دماغ خود بیانداخته بودیک چند برین روال ایام گذشت ناگه بگرفت که هیچ نایافته بود .
شعردیگری که به استقبال امام راحل رفته ام وبرای خودم بازسازی کرده امموسی که علوم فلسفه می خواند از فلسفه فا و لام و. سین می داند
یک چند به گفتگوی وضع است ومتی ترسم که سیه روی شود روز جزا
برای اینکه از 10 دقیقه وقتم تجاوز نکنم نظر علامه طباطبایی (ره)راجع به حافظ وفال گرفتن رابه فرصت دیگری موکول می کنم .
واکنش امام خمینی(س) به درخواست دو سمت برای آقایان هاشمی و جنتی
مطالعهی دورهی22 جلدی صحیفه امام خواننده را با دنیایی از حقایق تاریخی انقلاب اسلامی آشنا می کند. حقایقی که چه بسا امروز برای نسل جدید تعجب انگیز باشد. به عنوان نمونه، جریان دو درخواست جداگانه از امام و پاسخ ایشان بسیار آموزنده و جای تامل است.
نامه نخست: خرداد سال 1367 حضرت آیت الله خامنهای طی نامهای رسمی، از امام درخواست میکند که ایشان آیت الله هاشمی رفسنجانی را به سمت فوق العاده مهم فرماندهی کل منصوب کند. امام در پاسخ به این نامه، بلافاصله آقای هاشمی را با تمام اختیارات به سمت جانشینی فرمانده کل قوا منصوب میکند.
نامه دوم: اواخر همان سال، آیت الله مهدوی کنی نامهای به امام مینویسد و از امام میخواهد آیتالله احمد جنتی را به سمت ریاست سازمان تبلیغات اسلامی منصوب کند. این بار امام خمینی، برخلاف سیاق نامه قبلی، از انتصاب آیت الله جنتی استنکاف می ورزند و آن را مشروط به مسائل دیگر می کنند.
این مواجهه امام با دو نامه متفاوت بسیار تامل برنگیز است. امام در یک سو، یک سمت مهم را به آقای هاشمی رفسنجانی اعطا می کنند ولی در سوی دیگر، از انتصاب آقای جنتی برای یک سمت معمولی پس از پیگیری دو سه ساله طفره می روند. سطح اعتماد امام به یاران خود و توجه به آنها میتواند ملاک رفتار ما در دورانی باشد که 25سال از رحلت ایشان میگذرد و همه ما مدیون تلاشها و اندیشه متعالی این رهبر کبیر و اندیشمند هستیم. متن هر دو نامه به همراه شان نزول آن ها در ادامه می آید:
نامه نخست: حکم انتصاب آقاى هاشمى رفسنجانى به سمت جانشین فرماندهى کل قوا
زمان: 12 خرداد 1367/ 17 شوال 1408
مکان: تهران، جماران
موضوع: انتصاب جانشین فرماندهى کل قوا
مخاطب: هاشمى رفسنجانى، اکبر
شآن نزول: آقاى خامنهاى، رئیس جمهور، طى نامهاى به محضر امام خمینى اعلام داشت:
... پیشنهاد مشخص این جانب که قبلًا نیز کتباً و شفاهاً معروض گردیده، این است که:
1- کلیه امور مربوط به نیروهاى مسلح، ارتش، سپاه، ژاندارمرى اعم از عملیات، پشتیبانى، امور سازمانى و ادارى و غیره به شخص واحدى مفوض و محول گردد.
2- شخص مزبور از سوى حضرت عالى موظف گردد که امور را از نزدیک و با قاطعیت تمشیت کند.
3- دادگاه نیروهاى مسلح موظف گردد که در تعقیب قضایى متهمین و اجراى محکومیتها به طور کامل از نظر و دستور وى تبعیت کند. با توجه به همه جوانب، به نظر این جانب، تنها فرد مناسب براى تصدى این مسئولیت مهم، جناب آقاى هاشمى رفسنجانى است.
متن حکم امام:
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
جناب حجت الاسلام آقاى حاج شیخ على اکبر هاشمى رفسنجانى- دامت افاضاته
با توجه به درگیرى رویاروى امریکاى جهانخوار علیه اسلام و ایران و هماهنگى غرب و شرق و ارتجاع منطقه در مبارزه با انقلاب اسلامى و جلوگیرى از پیروزى اسلام، به پیشنهاد رئیس جمهور محترم، جناب حجت الاسلام آقاى خامنهاى- دامت افاضاته جنابعالى را با تمام اختیارات به جانشینى فرماندهى کل قوا منصوب مىنمایم ...
روح اللَّه الموسوی الخمینى ( صحیفه امام، ج21، ص: 57)
نامه دوم: نامه به آقاى محمد رضا مهدوى کنى
زمان: 30 بهمن 1367/ 12 رجب 1409
مکان: تهران، جماران
موضوع: مشکلات و آینده سازمان تبلیغات اسلامى
مخاطب: مهدوى کنى، محمد رضا
شان نزول: در پاسخ به گزارش تفصیلى آقاى مهدوى کنى به تاریخ 30/ 11/ 67 که طى آن به تاریخچه سازمان تبلیغات اسلامى، تشکیلات و تعداد پرسنل و مسائل و مشکلات مربوط به آن پرداخته شده است و از اینکه در دو- سه سال اخیر، حمایت مورد نیاز به عمل نیامده، گلایه شده است و به پیوست نامه مذکور، پیشنهاداتى در رابطه با سرپرستى سازمان و کمک به رفع نیازهاى مالى آن شده است.
متن نامه:
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
جناب حجت الاسلام و المسلمین آقاى مهدوى کنى- دامت افاضاته
با سلام و دعا براى وجود جنابعالى. آنچه مرقوم داشتهاید:
1- از طرف این جانب مانعى نیست که طى حکمى جناب حجت الاسلام آقاى جنتى را مسئول سازمان تبلیغات اسلامى بنمایم، مشروط بر اینکه مسأله را پیش آقایان اعضاى محترم سازمان تبلیغات طرح کنید که خداى ناکرده آقایان نگران نشوند.
2- در مورد صرف سهم مبارک امام- علیه السلام- آنچه نزد خود شما مىآید، جنابعالى مختارید هر گونه صلاح مىدانید عمل کنید. و نیز اجازه مىدهم تا آن کسانى که از من در سهم اجازه دارند به همان میزان اجازهشان در صورت تمایل از طریق جنابعالى صرف در تبلیغات اسلامى نمایند....
روح اللَّه الموسوی الخمینى (صحیفه امام، ج21، ص: 271)
منبع:پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران
درحضوربدرومادرنبایدقرص آسپرین خورد
سوال این بودآقااگرشمامرجع تقلیدشویداولین مسالهءرسالهءشماچه خواهدبود.درجواب گفتم هیچکس نبایددرحضوربدرومادرقرص آسپرین بخورد.بچه هاهاج وواج یعنی چه.گفتم قرص آسپرین مسکن است هرچنداندک وخوردن آن گواهی درداست.واین خاطرعزیزان رامکدرمی کند.
درتوضیح بیشترمطلب ازمولوی.غزالی.گاندی.مانی.لئوتولستوی گفتم که دراینجاسخن بدرازامی کشد.فقط
سخنی ازغزالی وخاطره ای ازخودم شاهدی برگفتهءایشان گفته آید.
غزالی می گوید: یکی ازشرایطکمال آدمی ازدواج است .درازدواج انسان بامسائلی مواجه می شودکه موضعگیری درست آن به کمال آدمی می انجامد.شاهدمن براین مطلب اینکه درسال۵۹که من ازانگلستان برگشتم مادرم ازغصهءمن ومجروح شدن برادرم عبدالوهاب درجبهه زمینگیرشد.یکی ازدوستان عزیزوبزرگوارم مرا به خانه خودبرد.یکسال شب درمیان ویک سال تمام وقت وهمسرگرامی ایشان به توصیهءجناب آقای علوی بامن محرم گشت.
یکروزیکی ازفرزندان به من ناسزاگفت ومن درحضورپدرومادرایشان سیلیی به فرزندزدم ومتاسفانه دندان فرزندخونی شدواین بزرگواران عکس العمل بدی که نشان ندادندهیچ که مرانیزتاییدکردند.ومن ان روزنفهمیدم که چه جرمی مرتکب شده وانان چقدربزرگواربودند. تااینکه ازدواج کرده دارای فرزندشدم.روزی تنهافرزندم باپسر عمویش بازی می کردبه زمین خوردوسرش شکست.ومن به بخشی ازمعانی سخنان مولوی وغزالی پی بردم.
انتقاد از سخنان آیت الله مهدوی کنی در باره تبریک مشروط به روحانی
آیتالله مهدوی کنی، رئیس مجلس خبرگان رهبری در سخنرانی افتتاحیه خود در اجلاس هفته گذشته این مجلس، نکاتی درباره انتخاب رئیسجمهور جدید و تبریک به وی گفتند که جای تأمل دارد.
رئیس مجلس خبرگان رهبری در بخشی از سخنان خود با اشاره به اهمیت انتخابات ریاست جمهوری گفت: انتخابات خوبی واقع شد و مردم باشکوه و جدیت در انتخابات شرکت کردند و جناب آقای روحانی انتخاب شدند و من به ایشان در هنگام انتخاب شان تبریک گفتم، اکنون نیز تبریک میگویم.
وی با اشاره به معنای تبریک، افزود: تبریک سه معنا دارد که معنای اولیه آن حالت تشریفاتی دارد و به معنی همان شادباش است، معنای دیگر آن به نوعی دعا برای موفقیت است و انشاءالله که موفق باشند و معنای سوم یک خواست عمومی از ریاست جمهوری است و در واقع بیان مطالبه و تقاضاست که ما نیز مطالبات خود را بیان میکنیم.
رئیس مجلس خبرگان با اشاره به این که آقای روحانی رئیسجمهور همه مردم هستند و باید خیر او به همه برسد، افزود: انشاءالله وجود ایشان برای همه ملت ایران مبارک باشد.
رئیس مجلس خبرگان رهبری در ادامه گفت: "ممکن است ما به ایشان رای نداده باشیم، ولی ایشان رئیسجمهور همه هستند؛ البته همانطور که رهبری و امام در مراسم تنفیذ میگویند ما به صورت مطلق تنفیذ نمیکنیم، تبریک و تقاضای ما نیز مشروط است و در واقع به شرط و شروطی است."
نکته اول در مورد اظهارات آیتالله مهدوی کنی اینست که تبریک به معنای سه گانه، ابداع ایشان است. هر چند ابداع فی نفسه اشکالی ندارد اما پذیرش این نکته که معنای تبریک گفتن، بیان مطالبات باشد، نیازمند خلق ادبیاتی جدید است.
قابل تأملتر اینکه ایشان تبریک به رئیسجمهور را با تنفیذ مقایسه کرده و تأکید کردهاند که تبریک نیز همانند تنفیذ مشروط است! این نیز چیزی است که به خلق ادبیات جدیدی نیاز دارد.
نکته دوم اینست که رئیس محترم مجلس خبرگان گفتهاند: "ممکن است ما به ایشان رأی نداده باشیم".
رأی دادن به این یا آن نامزد ریاست جمهوری، حق آحاد مردم است. در انتخابات ریاست جمهوری امسال نیز کاملاً مشهود بود که موضع جناب آیتالله مهدوی کنی حمایت از نامزدهای اصولگراست و تردیدی وجود ندارد که ایشان به آقای روحانی رأی ندادهاند. اما سؤال اینست که بیان این مطلب آنهم در جلسه رسمی خبرگان از زبان رئیس مجلس خبرگان چه ضرورتی دارد؟ برداشت افکار عمومی از آن تبریک مشروط و این اعلام رأی ندادن، نوعی اعلام نارضایتی قبل از موعد است. بزرگان قوم نباید اجازه دهند مردم احساس کنند گویا قرار است رئیسجمهور جدید و دولت وی به گناه ناکرده مجازات شوند. باید اجازه داد آنان برنامههای خود را اجرا کنند و سپس به اقتضای عملکردشان با آنها رفتار شود. انتظار از بزرگان این است.


